ترمهترمه، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 18 روز سن داره

ترمه دختر اصیل ایران زمین

!!!!! در نی نی وبلاگ چه خبره؟؟؟!!!!

  عکس گلدن گلوپ گرفتن اصغر فرهادی هم خذف شده بود به سلامتی اگر نوشته ای  و مطلبی هست برای سالهای بعد هم باید یاداوری باشه برای کودکم  لزومی نداره فقط و فقط  بنویسم : الهی قربونت برم امروز بردم  تورو پارک ..فدات شم اینو برات خریدم ...امروز گفتی اَخ دیروز هم از دهنت صدا در درآوردی...بردم فلان کلاس  ثبت نامت کردم و غیره ... به اندازه عقل خودم گمانم به اینه که  بچه ام باید بدونه توی این سالهایی که خیلی کوچولو بوده در اطرافش چه اتفاقاتی افتاده ...نمیدونستم عکسی که یکی از افتخارات این روزهای ایران مان شده هم منافات داره به هر حال این مشکل من هست ..پس راهی برای این مسئله پیدا میشه  ...
28 دی 1390

ترمه جونم 20 دی ماه و تولدت بابات یادت باشه

تولد کوچولویی برای بابات گرفتم  که فقط خودمون بودیم (خانوادگی ) فکر کنم اون شب به تو و سام خیلی خوش گذشت حسابی به کیک بابا افشین دستبرد زدید و کلی با هم نقاشی کشیدین متاسفانه در این وبلاگ نمیتونم عکس بزارم چون همه عکسها خانوادگی بود و اکثرش بی حجاب که طبق قوانین نمیشه عکسها را گذاشت و احتمالا مثل دو تا عکسهایی که به مناسبت سالگرد عقدمون گذاشته بودم خذف میشه انشاا سالیان سال همه ما در کنار هم با سلامتی و دلی خوش زندگی خوب یرا داشته باشید و افشین همیشه این روز قشنگ را در کنار همه اونهایی که دستشون داره تجربه کنه آمین ...
25 دی 1390

من مازوخیسم دارم

هر روز صبح ناخودآگاه تلوزیون رو روشن میکنم و همه برنامه ها رو هم چک ...از شبکه یک تا استانی ها...از دست جفنگیات و دروغاشون و رُل بازی کردن ها حرص میخورم..هر روز صبح حرص میخورم .. حرص میخورم و حرص میخورم دلم میخواد با دست بکوبم تودهن این مجری ها که با خنده میگن : سلام ..اومدیم تا  مهمون دلتون بشیم و  نگاه مهربونتون را مهمون برنامه ها کنیم /بعدش هم زود شروع میکنند که اگر قانع باشید مشکلات حل میشه و شاد باشید تا مشکلات نیاد سراغتون و بعد نرخ تورم را با خنده و صدای جیغ جیغویه این مجری های زن که اصلا نه اجرای خوبی دارند جز نقش آدمهای خوشحال احمق را بازی کردن و نه عقل راستو درست.. اعلام میشه باز لبخندی به اندازه عرض شانه ... آخ...
22 دی 1390

هی وای روزگار

امروز برای اولین بار در عمرم ، به یک آقای خیلی کهن سال کمک کردم تا از این سمت خیابون بره به اون سمت نه اینکه تا حالا کمک نکردم ...پیش نیومده بود وقتی داشتیم سلانه سلانه میرفتیم بهم گفت اینم عاقبت یک عمر معلمی ..نفهمیدم یعنی چی و چه ربطی داشت ؟! ولی توی این فکر بودم یکروز منم همین میشم ..تازه اگر اینقدر عمر کنم آروم و سلانه سلانه یکی اگر پیدا بشه دستمو میگیره و کمکم میکنه تا برم ده قدم اونطرف تر به آن دست خیابون.... گریه ام گرفت
21 دی 1390

نیمه دی ماه1390 و کارهای تو

پانزده دی ماه که سالگرد عقد ما بود  شما هم شدی یک سال و نُه ماه به سلامتی شب سالگرد ازدواجمون اون کیک کوچولو رابا انگشتهای کوچولوت کنده کاری میکردی   دُخی جونم کم کم داره یک رگه هایی از خانمی و عاقلی تو در وجودش هویدا میشه اما مثل شهاب سنگ میره میاد...خیلی ماشاا پر انرژی هستی و خیلی سربه سرم میذاری و منم کم آوردم شدید و گاهی کار به گریه های من میرسه و درد و دل با مامانم و دلداری مادرانه مامانی تو توی ماشین همش داری جیغ میزنی که  : آدَنگ آدَنگ   یا میخوای پشت فرمون بشینی که  این حرفها رو با هم نداریم حتی اگر 1 ساعت پشت سرهم گریه کنی و جیغ بزنی همچنان به فیلم خاله سوسکه علاقه م...
18 دی 1390

سالروز عقد بابا و مامانت

١٥ دی همیشه یادم میمونه روزی که من و بابات به عقد هم دراومدیم... واقعا روز خاطره انگیزی بود با اینکه از چند روز قبل از عقدمون ، هر چیز بهانه ای بود تا من و پدرت بهم بریزیم ، اما باز در کنار بابا و مامانم معنی آرامش رو بیشتر فهمیدم طبق معمول خاله لاله و خاله غزاله ات کلی زحمت کشیدن ..بابت خیلی چیزها .همیشه مدیون خانواده ام هستم و با هیچ کاری نمیتونم جبران کنم. ...هیچوقت این روز را فراموش نمیکنم که برایم پر از زیبایی بود و تقریبا کمتر از 5 ماه بعد هم با هم عروسی کردیم عکسی که گذاشتم عکس عروسیمون هست و تو به شدت با این عکسها ارتباط برقرار کردی درست از 2 ماه بعد از تولد ت هر وقت بهت شیر میدادم روی مبلی مینشستم ...
15 دی 1390

روزگار

شهریار کوچولو گفت: -نَه، پیِ دوست می‌گردم. اهلی کردن یعنی چی؟ روباه گفت: -یک چیزی است که پاک فراموش شده. معنیش ایجاد علاقه کردن است. -ایجاد علاقه کردن؟ ... روباه گفت: -معلوم است. تو الان واسه من یک پسر بچه‌ای مثل صد هزار پسر بچه‌ی دیگر. نه من هیچ احتیاجی به تو دارم نه تو هیچ احتیاجی به من. من هم واسه تو یک روباهم مثل صد هزار روباه دیگر. اما اگر منو اهلی کردی هر دوتامان به هم احتیاج پیدا می‌کنیم. تو واسه من میان همه‌ی عالم موجود یگانه‌ای می‌شوی من واسه تو. شهریار کوچولو گفت: -کم‌کم دارد دستگیرم می‌شود. یک گلی هست که گمانم مرا اهلی کرده باشد. روباه گفت:.اما اگر تو منو اهلی کنی انگا...
5 دی 1390

درخت کریسمس و حکایت آن

هنگامی که درد زايمان، حضرت مريم را فرا می‌گيرد، زمستان بود. وی به کنار درخت خرمای کهنسال و خشکی رفت و به آن تکيه داد. در فاصله کمی درخت خشک، سبز شد و برگ درآورد و خوشه‌های خرما از آن آويزان شد و اين دو معجزه بود... يکی اين‌که درخت خشک، تازه و سبز شد و ديگری اين که درخت خرما در غير زمان خرما دادن، ميوه داده بود. نقل شده است که در آنجا هيچ درخت خرمايی نبود، بلکه خداوند متعال درختی را از جای ديگری به آن مکان آورد و سبز کرد و به همين دليل مکانی که حضرت عيسی (ع) در آنجا زاده شده، (بيت‌اللحم) ناميده شده است. زمانی که عيسی به دنيا آمد، حضرت مريم در اين فکر فرو رفت که به قوم خود چه بگويد؟ از اين‌رو با نگرانی به...
3 دی 1390